از عمر نقل شده است که در خطبه اى گفت : «متعتان کانتا على عهد رسول الله(صلى الله علیه وآله) وأنا أنهى عنهما واُعاقب علیهما : متعة الحجّ ، ومتعة النساء» [دو متعه در زمان پیامبر خدا(صلى الله علیه وآله) وجود داشت و حلال بود ولى من آنها را حرام مى کنم و هر کس انجام دهد مجازاتش خواهم کرد : حجّ تمتّع ، و ازدواج موقّت] .
و در عبارت جصّاص آمده است : «
لوتقدّمت فیها لرجمت
»(1) [ اگر پیش از این آن را حرام کرده بودم ، انجام دهنده آن را سنگسار مى کردم] .
مأمون خلیفه عباسى درباره حلال بودن آن به همین حدیث استدلال نمود و تصمیم گرفت که حکم به حلال بودن آن را صادر کند(2) .
و خطبه عمر درباره این دو متعه با الفاظ یاد شده ، مورد اتّفاق همگان است .
همچنین طبرى در کتاب المستبین از عمر نقل کرده است : «
ثلاث کنَّ على عهد رسول الله(صلى الله علیه وآله) أنا محرّمهنَّ ومعاقب علیهنَّ : متعة الحجّ ، ومتعة النساء ، وحىَّ على خیر العمل فی الأذان
» [سه چیز در زمان رسول خدا(صلى الله علیه وآله) حلال بود و من آنها را حرام اعلام مى کنم و هر کس انجام دهد ، او را مجازات خواهم کرد : حجّ تمتّع ، ازدواج موقّت ، وحىّ على خیر العمل در اذان] .
این گوشه اى از احادیث دو متعه است که بر بیش از چهل حدیث بالغ مى شود و برخى از آنها صحیحه و برخى حسن است ، و همه دلالت بر این دارند که هر دو متعه در زمان پیامبر(صلى الله علیه وآله) طبق آیات قرآن که در این باره نازل گردیده و طبق دلالت سنّت پیامبر ، حلال بوده است و عمر نخستین کسى است که آن را حرام کرده است .
نکته قابل ذکر اینکه: تنها دلیل نهى خلیفه از حج تمتع این است که وى از حالت مردم ـ که پس از پایان عمره در حالى که آب غسل از سر و صورتشان روان بوده ، براى اعمال حجّ به راه مى افتادند ـ خُرسند نبوده، غافل از این که خداى سبحان از حال مردم آگاه تر از او بوده و پیامبر خدا(صلى الله علیه وآله) نیز ـ بنابر بر نص ّ احادیث هنگام وضع این حکم و قانون قطعى و همیشگى تا روز قیامت ، از این وضعیّت و حالت آگاه بوده است .
امّا علّت نهى خلیفه از ازدواج موقّت آنگونه که از سخنان عمر برمى آید این است که ازدواج موقّت را زنا مى شمرده است ; و از این رو در حدیثى گفته است : «
بیّنوا حتّى یُعرف النکاح من السفاح
»(3)[ حکم را بیان کنید تا ازدواج حلال از زنا باز شناخته شود] .(4)
 

1 ـ البیان والتبیین ، جاحظ 2 : 223 [2/193] ; أحکام القرآن ، جصّاص 1 : 342 و 345 ; و 2 : 184 [1/290 و 293 ; و 2/152] ; التفسیر الکبیر2 : 167 ; و 3 : 201 و 202 [5/153 ; و 10/52 ـ 53] ; کنز العمّال 8 : 293 [16/519 ، ح 45715 ; وص 521 ، ح 45722] .
2 ـ وفیات الأعیان 2 : 359 [6/150، شماره 793] .
3 ـ کنز العمّال 8 : 294 [16/522 ، ح 45726] به نقل از طبرى .
4 ـ شفیعى شاهرودى، گزیده اى جامع از الغدیر، ص 548.




*** مارابانظرات خوددرنشرمعارف اهلبیت(ع)یاری دهید***  

نوشته شده توسط شیعه مولا علی (ع)اگر خداتوفیق دهد در دوشنبه 90/3/2 ساعت 11:0 عصر موضوع | ***استفاده از مطالب باذکرمنبع وفرستادن صلوان باعجل فرجهم مانعی ندارد*** .التماس دعا***لینک ثابت